محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )
17
كتاب الجغرافية ( فارسى )
كتب و اسناد را داشته استفاده كرده و كتابى را كه فراهم كرده در واقع بر خلاف آثار قرنهاى پنجم و ششم و گاهى هفتم ق در زمينهء جغرافياى وصفى است نه كيهان نگارى ، كه در آثار ادريسى و ابن سعيد مغربى و قزوينى مىبينيم و اين خود دليلى است بر آنكه سنت نوشتن جغرافياى وصفى كه در قرنهاى سوم و چهارم هجرى رايج بوده ، هنوز منسوخ و از بين نرفته است . قبلا اشاره كرديم كه مطالب كتاب زهرى شامل دو دسته اطلاعات دربارهء مشرق جهان اسلام و مغرب جهان اسلام است . اطلاعات او دربارهء مغرب جهان اسلام به لحاظ نزديكى اين مناطق به زادگاه و محل توطن او دقيق و درستتر به نظر مىرسد و احتمالا امكان مسافرتهايى به اين مناطق براى مؤلف بوده ، چون در اين قسمت از كتاب گاهى به اينكه اين محل را ديدهام و از كسى شنيدهام اشاره مىكند . مىتوان حدس زد او مسافرتهايى به شهرهاى مغرب و شهرهاى اندلس داشته است ، زهرى در اين قسمت از كتاب نيز اطلاعات فراوانى دربارهء عجايب و شگفتىهاى شهرهاى مغرب و اندلس آورده است . گاهى از آثار و ابنيهاى نام مىبرد كه در دوران روميان ساخته شده و به زمان او جز آثار اندكى از آنها باقى نبوده است و گاهى نيز به آثارى اشاره دارد كه تا زمان وى هنوز پابرجا و قابل استفاده بوده است . در اين بخش از كتاب از موجودات افسانهاى به نام قطرب نام مىبرد كه در يمن فراوان بوده است . وى مىگويد ، اين موجود همان جنّ است كه در بيابانها به انسان حمله مىكند و سبب مرگ او مىشود . به نظر مىرسد كه اطلاعات دربارهء اين موجود موهومى را از مسعودى گرفته است . از اينها كه بگذريم در كتاب بعضى واژههاى گياهى كه احتمالا گياهان دارويىاند برمىخوريم ؛ مانند : الكثرونه ، الشّنون ، هلّلت كه در هيچ كتاب لغت و قاموسهاى گياهى دارويى ديده نمىشود ، به نظر مىرسد كه گياهان بومى و محلى منطقه مغرب و اندلس بوده است كه در زبان مردم آن مناطق رايج بوده و مؤلف عينا نام محلى آنها را در كتاب آورده است .